یه روزهایی هست که یکی همه ی زندگیته. بعد دنیا میچرخه و میچرخه و روزها میگذره و میگذره و میبینی تو واسه ی اون هیچی نبودی... خب بالاخره یه جا آدم باید اینو بفهمه ولی خیلی بده که خیلی دیر بفهمه.

ساده تر از اینهمه رفتار و کردار تلخ میشد اینو بهم بفهمونی؛ خیلی ساده تر از اینهمه عذاب که بهم دادی، البته اگه یه ذره محبت توو دلت بود یا وجدان توو وجودت

/ 2 نظر / 18 بازدید
saeed

سلام وبلاگ خوشگلي داري دل نوشته هاتو خوندم خيلي خوب بود دوست داشتي به وبلاگ منم يه سر بزن ممنون [گل]

کیمیا

نکن مهتاب با خودت این کارو ...[خنثی]