همه ی آنهایی که به بخشش معتقدند بروند و در دورترین نقطه ی دنیا خودشان را زندانی کنند داستانهای عفو بهتر از انتقامست ِخودشان را برای خودشان بخوانند و برای مغز ِبیخبر و ذهن خالی از هر دغدغه ی خودشان بگویند باید که گذشت! چیزی برای گذشتن نمانده. نه! زمان ِ باید که گذشتها گذشته و باید که زد باید که کشت باید که جوابی داد فریادی زد جواب های را با هوووی داد. باید که کاری کرد، که آنکه چندین سال زندگی تو را تباه میکند بشنود آنکه سالها به خوشی خود مشغول بوده و حالا برنده ی بازیی که تو با ساده انگاری از آن بیخبری و به خوش بینی برایش رشته های رویا میبافی شده بفهمد. باید که جزایی داد! چه کسی گفته جزا و پاداشی هست در جهان دیگر؟ من اتفاقا معتقدم به عدالت خدا و همین دنیا دار مکافات است ...

هر کسی هر کسی را به هر روشی و دلیلی و برهانی به هر راهی که خواست هدایت کند و هر جور که خواست قانع کند من از آدمهای بی وجدانی که با بی عرضگی و بی خبری و بی تعهدی، اخلاق و ارزش و پایبندی به درستکاری را خورده اند و یک دریا آب شور و شیرین، اشک و آه و دلداری همه ی اطرافیان را هم رویش، نمیگذرم. بدترین مجازاتها هرگز جواب رنجی که من میبرم نخواهد بود ولی بدترینها را برایشان آرزو میکنم. غیر از هر رفتار دیگری که خواهم داشت روزی هزار بار به هزار زبان و به هزار کلام به هر نفسی که هر لحظه میکشم آرزو میکنم دردی بکشند که هیچ درمانی آرامش نکند. من حقی دارم که از آن نمیگذرم

/ 0 نظر / 5 بازدید