| مهتاب در آيينه | پيشترها | تصوير شما Home | Archive | Email |
آفتاب مهرباني سايه ي تو بر سر من
ای که در پاي تو پيچيد ساقه ي نيلوفر من
با تو تنها با تو هستم اي پناه خستگي ها
در هوايت دل گسستم از همه دلبستگي ها


تصوير شما


پيشترها
اردیبهشت ٩٥
مهر ٩٤
تیر ٩٤
بهمن ٩۳
مهر ٩۳
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
خرداد ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
 

قبلترها فکر میکردم رفتارها و واکنشهای آدمها ارتباطی به میزان رشد فکر و شعورشون داره الان فهمیدم کلا و کلا و کلا همه چی بر میگرده به اینکه چقدر درونت مایه داره، چقدر جَنَم داری! که اگه داشتی باشی عزت نفس هم داری، استقلال رای هم داری، ده شاهی دوزار غرور هم قطعا داری و می ری کم و کاستی هات رو جبران می کنی و اگه نداری؟ میشی یه عوضی بی وجود

 

چه فرقی دارد بهار باشد یا زمستان، وقتی دلت خونست

 

مهرگان امسال هم گذشت. چیزی عوض نشد. درون من هیچی عوض نشد. سرشارم از این بیزاری محض. از این درد که چطور اینقدر فریبکار و دروغگو بودی، اینهمه بی تفاوت و راحت. نمیتونم باور کنم خیلی دردناکه

 

همه چیز خیلی ساده ست! نامرد یعنی اونی که مرد نیست. کثیف و پست و بی شرافته. اوکی؟ یعنی اونی که شایسته اعتماد نیست. تو باورش میکنی ولی اون یه دروغگوئه. همین!

شجاعت گفتنش رو نداشتی؟ خودت هم نمیدونستی نامردی؟ تو چی میدونی!؟

 

یکی میگفت نوشته اند و گفته اند برای آدم پست آرامشی نیست. گفتم برای آدم پست هیچ چیز زجر آور نیست. موجود بی وجدان، بی شعور؛ نه درکی دارد نه دردی. در قبال دنیا مسئولیتی حس نمیکند که عذابی هم بکشد.

 

یه روزهایی هست که یکی همه ی زندگیته. بعد دنیا میچرخه و میچرخه و روزها میگذره و میگذره و میبینی تو واسه ی اون هیچی نبودی... خب بالاخره یه جا آدم باید اینو بفهمه ولی خیلی بده که خیلی دیر بفهمه.

ساده تر از اینهمه رفتار و کردار تلخ میشد اینو بهم بفهمونی؛ خیلی ساده تر از اینهمه عذاب که بهم دادی، البته اگه یه ذره محبت توو دلت بود یا وجدان توو وجودت

 

از مهرگان پارسال تا مهرگان امسال ذره ای از دردی که به دلم ریختی کم نشده. بدترین ها رو برات آرزو میکنم. فقط زمانی آروم میشم که به خاک سیاه نشستنت رو، گرفتارِ دردی بنیان برافکن شدنت رو ببینم. این موجود سرشار از خشم و درد رو که میبینی همون آدمیه که در توصیفش میگفتی برام آرامشه، برام نماد بخشندگیه! ببین و درک کن که جایی راهی گریزگاهی برای رد شدن گذشتن و آروم شدن برام باقی نذاشتی روزنه ای نقطه امیدی برای بخشیده شدن نذاشتی، لبریزم کردی از غمی که همه ی وجودم رو میخوره هر لحظه. البته که برات مهم نیست!!!

برای تو که دردی نبوده و نیست. تو همیشه خوشحال و خجسته رها و آزاد و بی خبر برای خودت آسوده ترین و کوتاه ترین مسیرها به سوی بی تفاوتی و بی مسئولیتی رو برگزیدی،برای تو که دردی نیست. تو همونی که ادعای شعور داری و زمان استفاده از شعور و پایبندی به اخلاق میری توو هفت تا پستو و زیرزمین قایم میشی که تصمیم نگیری، تو همونی که فرار میکنی به دورترین نقطه عالم ولی یه لحظه نمیشینی روو در روو حرف بزنی. تو؟ اصلا لحظه فکر کردی توو این یه سال؟ لحظه یادت افتاد چه کردی؟ لحظه ای حتی تو خواب یاد من افتادی؟ مسلما نه! چرا خودت رو آزار بدی؟ تو انسان مفید و موثری هستی برای خانواده ت برای دوستات برای جامعه برای انسانیت! در راستای بهبود زندگی بشری خدماتی برای ارائه داری که نمیدونم چرا خودت از اونا بی نصیبی!

راحت باش نه که تو موجود برگزیده ی خداوندگاری نباید که ذره ای آسیب ببینی! نباید که خدای نکرده ذهنت مشوش بشه و فکرت پر خیال! نکنه که حالت بد شه و یه چیزیت بشه! تو! همونی که هستی که نوشتی خسته شدم از این رویه احمقانه میترسم از پا بیافتم! کم آوردم و میخوام برم! تو! یه حیون بی مقدرای که من گذاشتم آرزوهام رو رویاهام رو دل ساده ی بی ریام رو به وحشتِ مدامِ این شبِ سیاه ِ ترس و ناباوری تبعید کنی!

هرگز نمیگذرم از بی شرفی ت، و هرگز فراموش نمیکنم؛ این دفعه دیگه واقعا فراموش نمیکنم چقدر پست بودی و بی اخلاق

 

اگر جایی باشد که آدم برود بمیرد و گذشته و حال و آینده را فراموش کند و از شنیدن مزخرفات دیگران و دیدن گذر زمان و خوشحالی همگان رها شود خواهم رفت. مردن شجاعت میخواهد و زندگی کردن شجاعت بیشتر. شجاعت اولی را پیدا کرده ام و دومی را دیگر تاب نمیاورم.

فریب بزرگی که تو بودی دلم را کشت. اگر باور کنم که اینقدر بد بودی و نفهمیدم شجاع خواهم شد و روحم نیز ساکت خواهد شد. اگر باور کنم که تو که آدم پاک سرشتِ مهربانٍ افسانه ای من بودی روا دانستی رها کنی سر این رشته ای که خودت گرفته بودی و بگسلی تعهدی که خودت ساخته بودی که آرام و راحت زندگی کنی؛ بروی که من آسایشت را بر هم نزنم و دغدغه ای برایت نباشم باور خواهم کرد که نشستم سر گوری که مرده ای ندارد زاری میکنم، اون وقته که شجاعانه خواهم مرد. البته گویا در هرصورت بهترین راه همین است...

 

خیانت به اعتماد آدمها خیلی کثیفه. شکستن باور آدمها عین پست فطرتیه و همیشه خائنترین آدمها نزدیکترینهاتونن

 

هر کسی زندگی خودش را خودش میسازد بطور طبیعی نه روی ویرانه زندگی دیگران! تو خوشحال باش به عنوان یک موجود موثر رسالتت را به خوبی انجام داده ای و میتواند وجدانت آسوده باشد که تا حد امکان عاقلانه فکر کرده ای!! دلایلت قابل دفاع در هر محکمه ای هست!! و همگان روایتت را گفتار یک آدم عاقل بالغ سالم میدانند!! و البته به همین نسبت ادامه ی این مسیر با چشمان بسته و گوشهایی پر از ادعاهای بی پایه و کودک فریب برایت بسیار شیرین خواهد بود و به این ترتیب طبیعی است که امیدوار باشی همیشه دیگرانی هستند که هزینه کسب تجربه هایی که حتی کسب تجربه هم نیست برایت بپردازند. اما حقیقت این است که این تیپ زندگی نوعی وقت گذرانی بی معنی است ولی طوری سر به برف فروبردی که این را هم نمیفهمی

شاید اگر نصف اشکی که مادرم سر نماز و پای مفاتیحش با آرزوی آرام شدن من میریزد خودم میباریدم خوب میشدم، شاید اگر زبانم باز میشد برای بازگویی دردی که میکشم از ندانم کاری و خودخواهیت به خیل جماعتی که برای تسکین دادنم بسیج شده اند سبک میشدم، شاید اگر همین رفت و آمد و زندگی روزمره را به کمک قرصهای صورتی و سبز و بنفشی که روزی به همه شان میخندیدم نداشتم دیوانه میشدم، شاید از این سرگیجه ای که هر لحظه یادم میاره که چقدر باید تو از معیارهای درک و شعور متوسط پایین تر باشی که بتوانی با خونسردی تمام هرجور دلت میخواد رفتار کنی روزی صد بار میمردم، شاید شاید شاید .....

شاید هر کسی سرنوشتی دارد که الزاما مطابق میلش نیست، شاید تو و توها مختارین و به حقین که هرجور مایل هستین ببرین و بدوزین و توقع داشته باشین من و من ها بپوشیم و گلایه نکنیم، شاید درست است که آدمهای بی وجدان  بی حافظه و بی خاطره آسوده اند از هر باری و دردی و یادآوریی، اصولا از هر چیزی که برایشان زحمتی داشته باشد گریزانند و من باید بپذیرم که حق با آنهاست،

شاید وقتی کسی میپرسد که چطور میشود اینقدر آدم خودخواه و بی وجدان میشود؟ چطور میتواند اینقدر بی عاطفه باشد؟ چطور ممکنست انقدر بی خاطره و بیحافظه باشد؟ جوابش این باشد که میتواند چرا که نباشد؟ از نظر خودش این نهایت تواناییست. از موجودی که خودش به مدیریت احساس و عاطفه اش فخر میفروشد و خیال میکند این برتریست نسبت به دیگران! چه انتظاری هست؟ اینکه احساس نداشته باشی یا اگر داری طوری رفتار کنی که دیگران تصور کنند نداری نهایت قدرت و مدیریت است!! شاید این ادعا و این رفتار درست است و من اشتباه میکنم که ما در قبال دیگران از خانواده و دوست گرفته تا بیگانه ای که از کنارش میگذریم مسئولیم شاید اینکه آگاهی ما را موظف میکند به درستکاری لافی بیش نیست و آنکه از آگاهی میگوید فقط پر از ادعاست و البته ادعای کسانی که هنوز کودکستان را نگذرانده در پی هدایت بزرگسالانند قطعا بی پایه ست.

شاید هم فقط فهم توانایی و آگاهی و قدرتشان کمی پیچیده و از عهده ما خارج ست چون ما و شما و دیگران درکمان به اندازه کافی تعالی نیافته و شعورمان رشد نکرده...

چیزی که محرزست اینکه با شاید نه مشکلی حلی می شود نه داستانی تمام

خونه ستاره ها


خبرگزاری میراث فرهنگي
پرشین استت
كتابلاگ
هفتان
پرشين بلاگ
همشهری آن لاين
مجله اينترنتی فريا
آفتاب
خانه هنرمندان
بانک اطلاعات گردشگری
کتابخانه ملی ایران
شورای گسترش زبان و ادبيات فارسی
فرهنگستان هنر


درج لينکها به معني تاييد ديدگاه نويسندگان نيست.
هر گونه استفاده از مطالب مندرج در اين بلاگ تنها با ذکر منبع مجاز ميباشد.

.هر گونه استفاده از مطالب مندرج در اين بلاگ تنها با ذکر منبع مجاز ميباشد © Copyright http://aeenehomahtab.persianblog.ir. All rights reseved.
خروجی وبلاگ:   RSS 2.0  
آمار وبلاگ :